مثلاً از قبيل اﻷحكام‌السلطانية اثر ماوردي (يازدهم ـ 2) تفاوت چشمگيري دارد1. سلطان موسي‌ بيشتر با اخلاقيات يا با بنيادهاي اخلاقي حكومت سروكار دارد. كتاب او تا حدي شبيه رساله‌ٴ لاتيني تربيت فرمان‌روايان است‌. درواقع او اين كتاب را براي تربيت پسرش نوشته و نوعي‌ وصيت‌نامه‌ٴ سياسي است‌.
ابن عاصم غرناطي رساله‌ٴ منظومي در فقه تأليف كرد.
اين سه تن‌، يعني ابن خلدون‌، موساي دوم و ابن عاصم هر سه پيرو مذهب مالكي بودند كه‌ بر اندلس و شمال آفريقا (غرب مصر) مسلط بود. ابن‌خلدون فقيه نبود، ولي در مقدمه (آغاز جلد سوم‌) شرح مختصري درباره‌ٴ روش‌هاي مختلف قضايي عرضه مي‌كند.
2. مشرق‌. گرچه مشرق نمي‌تواند مدعي داشتن كسي چون ابن‌خلدون باشد، ولي تعدادي‌ فقيه‌، محقق شيوه‌ٴ حكومت و مديران برجسته پرورش داد. قبلاً از تاريخ ابن دُقْماق ياد كرديم‌، كه‌ حاوي اطلاعات زيادي درباره‌ٴ جامعه‌ٴ مصر است‌. از سوي ديگر دايرةالمعارف‌هاي بزرگي كه‌ صبح‌الاعشي آخرينشان بود، بهترين مآخذ براي مطالعه‌ٴ حكومت و اصول اداري مماليك است‌. تفتازاني تعدادي كتاب فقهي تأليف كرد.
در اين‌جا گفتگو از تيمور، اين ((پيشوا))2ي ددمنش شايد عجيب باشد، ولي اگر به‌خاطر بي‌اعتبار ساختن انتساب ملفوظات يا تزوكات تيموري به او باشد، از اين كار گزيري نيست‌. مي‌دانيم كه اين مجموعه حاوي گزارش‌هاي مربوط به نهادهاي لشكري و كشوري تيمور از محصولات سده‌ٴ هفدهم و دقيقاً مربوط به بعد از بابُرنامه است كه از مطالب آن الهام گرفته است‌.البته هر حكومتي از خوب و بد مستحق كندوكاو است و كندوكاو در هر موردي براي‌ جامعه‌شناس سودمند است‌. هرچند كارهاي تيمور در غالب موارد ويرانگر بود. وي خواب ((نظم‌ نويني‌)) را در آسيا مي‌ديد و حتي در ايجاد آن توفيق يافت‌، ولي تنها براي مدتي كوتاه‌. ويرانگري‌هاي تيمور (از جمله نابود ساختن فرهنگ‌هاي پررونق خاور ميانه و نزديك‌) ديرپا بود ــ آن فرهنگ‌ها را قرن‌ها، متوقف ساخت‌؛ ولي آفرينش‌هايش‌، جز چند بنا در سمرقند و جاهاي‌ ديگر، عمر كوتاهي داشت‌.
به ابن عربشاه‌، نويسنده‌ٴ تاريخ عربي تيمور كتابي منسوب است به نام فاكهة الخلفاء و مفاكهة الظرفاء، كه مجموعه‌اي است از داستان‌هاي جانوران و براي اندرز دادن به اميران‌. اين احتمالاً تأليف خود اوست‌، ولي بديع و ابتكاري نيست‌، بلكه بيشتر ترجمه و اقتباس از مرزبان‌نامه‌ٴ


1. ادوارد جرجي كتاب ماوردي را در مجله‌ٴ زبان‌هاي سامي مورد بررسي قرار داده است و در آن واقعيات آيين‌ دادرسي اسلامي را با سه عنوان مختلف بيان كرده‌، كه عبارت است از قاضي‌، ناظر في‌المظالم و محتسب‌.

E. J. Jurji "Islamic law in operation" ,Journal of Semitic Languages , 57, pp. 35-49, 1930.

2. موٴلف در اين‌جا عنوان آلماني‌ِ  Führerرا كه به هيتلر اطلاق مي‌گرديد به‌عمد به كار برده است‌. ــ م‌.